زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

باز بابایی ما رو تنها گذاشت

سلام قشنگم   بابایی دیروز ظهر ما رو گذاشت رو رفت ...   میگفت انشا الله عید رو کلا بهم مرخصی میدن و احتیاجی نیست این همه راه شما رو با خودم ببرم ولی ته ته دلم خیلی میخواست باهاش بریم و اولین عید حضور شما رو تو خونه خودمون باشیم و خودم سفره بندازم ...   ولی از چند لحاظ بد نشد خو یکی اینکه خاله اعظم چند روز پیش رفتن بندر انزلی و ما نتونستیم باهاشون خداحافظی کنیم و هنوزم نیامدن اگه ما هم با بابایی میرفتیم دیگه تا یه ماه شاید خاله جون رو نمیدیدیم یعدشم همه مون مریض هستیم بد جورررررر شما تازه یکم خوب شدی...من که خوب نشده دوباره حالم بدتر شده و مادر جون هم خدارو شکر بهتر شدن...بابایی هم بهتر شده بود امی...
22 اسفند 1393

سلام بابایی

سلام دختر نازم   امروز پنج شنبه 13 شهریوره و شما 1 ماه و 16 روز سن داری عروسکم   دختر گلم بابایی الان اصفهانه و انشا الله فردا صبح پیشمونه هورااااااااااااااااااااااااااااااا   این آخرین دوری ما بود که خداروشکررررررر فردا تمام میشه   همین جا از بابای مهربون که 11 ماه دوری و تنهایی تو غربت رو بخاطر سلامتی ما دو تا تحمل کرد تشکر فراوان میکنمممممممم مچکریم بابایی   دوست داریم     ...
13 شهريور 1393

آخرین دوری ما و باباجون

سلام زهرای مامان   خوشحالم که خوبی خوبی من بسته به خوبی تویه گلکم   امروز 16 مردادماهه و شما 19 روزته...البته اگه بخوام دقیق بگم الان وارد روز 20 زندگیت شدی   دخترم بابایی امروز بعد از ظهر ساعت 3ونیم رفت اصفهان..باز هم تنها دلش برای دختر خوشکلش پر میزد   مامانی ما برای داشتنت خیلی از هم دور بودیم ... الانم برای سلامتیت از هم دور شدیم ولی خدا روشکر دیگه آخرین باره و بابایی که اومد ما هم باهاش میریم میریم که بعد 11 ماه دوری و دلتنگی در کنار هم این بار سه نفره به زندگیمون ادامه بدیم شاید بعد 11 ماه دور شدن از خانوادم و مخصوصا مادر جونت برام سخت باشه ولی خدابزرگه ...خیلی بزرگتر از چیز...
16 مرداد 1393

سلام باباجونممم

سلام دختر گلم   الان ساعت نزدیک 12 نصف شبه این وقت شب اومدم یه خبر دسته اول بهت بدم و برم   بابایی الان تو راه مسجد سلیمان_اصفهانه انشا الله فردا صبح به اصفهان میرسه و فردا ظهر هم از اصفهان به سمت بیرجند راه می افته   دختر قشنگم پسفردا سحر بابایی پیشمونه   شما هم دیگه کم کم بیا که بابایی از بیرجند بودنش نهایت استفاده رو بکنه   بیا که دلمون برات تنگههههههههههههههه   شبت خوش دختر دوست داشتنی من     ...
18 تير 1393

باباجون رفت

سلام دختر گلم   امروز 15 خرداد 92 شما تو دل مامانی 34 هفته و 2 روز سن داری مامان جونم بابایی امروز رفت و باز هم یه عالمه دلتنگی برامون موند دختر گلم ازت شرمنده ام امروز خیلی اذیتت کردم نمیدونم چرا این بار که بابایی رفت از دفعه های پیش دلتنگ ترم دلم گریه میخواد.....   دخترم برای بابایی دعا کن که بسلامتی برسه و برای دنیا اومدن شما بتونه بیاد برای مامانی هم دعا کن که زودتر خوب بشه ... چند روزی شده اوضاعم خرابه ...   دوستت دارم بهترینم ...
15 خرداد 1393

بابای گلم دلم برات تنگههه

سلام مامانی خوبی؟ خوشی؟   چه خبرته از صبح بیدار شدی نذاشتی منم بخوابم هان؟   حتما تو هم فهمیدی بابایی داره میاد   اره عزیزم باباجونی تو راهه و یه ساعت پیش پیام داده که رسیده اصفهان ... این یعنی تا فردا صبح میرسه بیرجند...هوراااا   البته اینو هم بگم از اونجایی بابایی هیچوقت نمیگه من دارم میام هیچ بعید نیست که الان بیرجند باشه و خونه بابا بزرگ هفت پادشاه رو خواب ببینه   ولی بالاخره تا ظهر مشخص میشه که بابایی رو امروز میبینیم یا فردا   در هر صورت فرقش چند ساعته   ولی برای من بهتره که فردا بیاد چون امروز کلی کار دارم که باید قبل اومدن بابایی انجام بدم &n...
22 ارديبهشت 1393

بابایی خدا به همراهت

سلام زینب مامان خوبی؟خوش میگذره؟ احتیاج به گفتن نیست از عنوان مطلب مشخصه که باز بابایی رفت و ما رو تنها گذاشت   مامانی الان که دارم این مطلب رو مینویسم شما داری تو دل مامانی وول وول میخوری نمیدونم کجاته که داری به شکم مامانی میزنی ولی تکونات و ضرباتت تمام دنیای منه   راستی اینم بگم که من الان خونه مادر جون تنهام و مادر جون اینا رفتن خونه دایی مهدی و من چون چند روز پیش با بابایی رفته بودم دیگه نرفتم البته تنهای تنها که نیستم و دایی مسعود خونه است   خب من باید برم عزیز دل مامان دایی اومده و با زوری که داره که انشا الله در آینده میبینی من  رو میخواد از پای سیستم بلند کنه   میبوس...
21 فروردين 1393

بابایی هم داره میاد هورااااااااا

سلام دختر زیبای مادر   امیدوارم خوب باشی عزیزم ولی از این همه فعالیتت(ماشا الله ماشا الله) تقریبا مطمئنم که خوب خوبی   مامانی امروز 5 فروردین 93 بیده و شما دقیقا 24 هفته است تو دل مامانی مهمونی مهمونی خوش میگذره عسل مامان؟؟؟؟؟   مامان جونم امروز صبح بابایی از مسجد سلیمون حرکت کرده و میره قم زیارت و از اونجا هم میاد اینجا   کلی هم دلش برای زینب جونش تنگولیده و منتظره زودتر بیاد و زینبش رو ببینه....یعنی حسش کنه   انشا... فردا شب یا پس فردا صبح میرسه و دوری مون تا چند روز تموم میشه هووووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااا   نمیدونی چقدر دلم برای ب...
5 فروردين 1393

بابایی باز رفت:-(

راستی یادم رفت بگم بابایی امروز صبح از پیشمون رفت   میدونم تو هم ناراحتی از رفتن بابایی   ولی یه تشکر حسابی باید ازت بکنم که بالاخره خودتو به بابایی نشون دادی و اونم تونست حست کنه نمیدونی چقدر ذوق کرد...و منم از ذوق کردن اون کلی ذوق کردم ..... خوشحالم از این موضوع   آخه بابایی میگفتم نی نی مون باهام قهره منو دوست نداره   ولی خوب سرافرازم کردی فدات شمممممممم     خوبی این بار (رفتن بابایی) اینه که سه هفته  دیگه دوباره میاد پیشمون و من از این قضیه خیلی خوشحالم و زیاد دلتنگی نمیکنم   فقط برای سلامتی باباجون دعا کن فدات شم   می بوسمت  ...
15 اسفند 1392